شعر و قصه

قصه کودکانه جینگیلی و مسئولیت پذیری

جینگیلی دلش میخواد خودش بتونه برای خودش یک عالمه کتاب قصه خوشگل بخونه

جینگیلی وخودکارهای رنگی رنگی

سلام دوستان خوب و قشنگم ممنون که قصه های جینگیلی رو با من دنبال میکنید.

جینگیلی و لبخند گم شده

میخوایم در مورد جینگلی و لبخندش صحبت کنیم

فندوق شکمو

امروز یه روز سرد زمستنونیه. دونه های برف آرام آرام از آسمون میان پائین و زمین سفید و قشنگ شده

جیبنگیلی غمگین

امروز یه روز پاییزی سرده . جینگیلی دلش گرفته

فینگیلی و خواب های بد

امروز میخوایم در مورد یه دختر بامزه و خوشگل به نام فینگیلی صحبت کنیم.

جینگیلی و ساعت زنگ دار

قسمت جدیدی از داستان جینگیلی

موشی و دندان لق

دندان موشی چند روز بود که لق شد بود از این جهت موشی اذیت میشد و خیلی ناراحت بود

گوش مروارید

قصه ی امروز ما در مورد یک خرگوش کوچولو به اسم گوش مرواریده

جیکو و روز اول مدرسه

دوستای خوبم سلام . قصه امروز ما در مورد یه جوجه کوچولوی طلایی خوشگله

موشی تنها

راه های دوست یابی

دارا ونقاشی هایش

( مهارت های زندگی – خود باوری )

شوتی شلخته

امروز میخواهیم با هم در مورد یک بچه ی خیلی خوب حرف بزنیم که فقط یک مشکل داشت

کامیلو خرس شجاع

قصه مخصوص کودک_ مهارتهای زندگی_ مقابله با قلدر

چرا دم خرس کوتاهه

درباره ی خرس زودباوری که میخواد ماهی بگیره و ...........

قصه ی آهوی دم قهوه ای

درباره ی آهو کوچولویی که ..........

دم قشنگ روباه شکمو

روزی روزگاری روباهی در جنگل بلوط زندگی می کرد. او دم خیلی قشنگی داشت...

مورچه بازنشسته نمیشود

کوشا کارش را خیلی دوست داشت.او یکی از پرکارترین افراد شهر مورچه ها بود.

جینگیلی خشمگین

داستانی در مورد کنترل خشم کودکان

میخ های عصبانیت

داستانی برای آموزش کنترل خشم به کودکان

آقا مورچه پر تلاش

داستان آمورنده و زیبای آقا مورچه پرتلاش را که مناسب کودکان حدود ۴ ساله و بزرگتر است بخوانید

شب

شعر کودکانه

مورچه

شعر کودکانه

برف

شعر کودکانه

دوستی

شعر کودکانه با موضوع "دوستی".

کل کل

از سری داستانهای دنباله دار کوتی کوتی

شعر لبخند ایران

شعر کودکانه لبخند ایران

شعر - یک پله یک پله

شعر کودکانه دهه فجر

خوشبختی

درروزگارقدیم پادشاهی زندگی می کردکه درسرزمین خودهمه چیزداشت :جاه ومقام،مال وثروت،تاج وتخت وهمسروفرزندان،

مانع

درزمان های قدیم،پادشاهی تخت سنگی رادروسط جاده قراردادوبرای این که عکس العمل کردم راببیند،

شما کوتی کوتی را ندیدید؟

شما کوتی کوتی را ندیدید؟ بابا و مامانش در به در دنبالش می گردند. آهای کوتی کوتی کجایی؟

درخت و پسر

روزی روزگاری درختی بود …. ‎و پسر کوچولویی را دوست می داشت . ‎پسرک هر روز می آمد ‎برگ هایش را جمع می کرد

آرزوهای قورباغه

كي بود يكي نبود غير از خداي مهربون هيشكي نبود قورباغه سه تا آرزو بيشتر نداشت يك،باد در،باران سه،كرم هاي چاق و چله